Skip to content
January 21, 2013 / zendani1

برای مجید هایمان که مثل معنای اسمشان چه سخاوتم ندانه جوانی را میگذرانند

شنبه به دیدن خانواده مجید دری رفتیم مثل همیشه گرم و صمیمی اما هر بار که از این ملاقاتها میگذره پیری و رنجوری رو تو صورت این پدر و مادر حس میکنم.
مجتبی برادر مجید میگفت تمام دندونهای مجید پوسیده وچون دندانپزشکی در زندان بهبهان نیست تقریبا نیمی از دندانهایش ریخته!
مادر مجید در آخرین ملاقات موقع برگشت حالش بد میشه وغش میکنه ودر مسیر بهبهان تهران مجبور میشن 3 روز رو در اصفهان بمونن تا بهتر بشن و…حال پدر ش هم که اصلا خوب نیست.
ملاقاتهای مجید رو کوتاه کردن و مجید خیلی ناراحته و گفته برای نیم ساعت ۲۰ ساعت را ه رونیایید ملاقاتم!
خلاصه ملاقات گرم و صمیمی و تلخی بود خیلی تلخ.
من نگران مجیدم اگر برای پدرش اتفاقی بیفته چرا به این مجیدهای ما انقدر سخت گرفتن.مجید دری و مجید توکلی ومجید اسدی و….
مجید زنگ زد و گفت ممنون رفیق با معرفت که سراغ پدر و مادرم رو میگیری موندم چی بگم معرفت چیه؟کجای زندگی ماقرار داره؟اونایی که هنوز بی مرخصی بعد از کودتای ۸۸ تو زندانن از رو معرفت مموند یا….

منبع: فیس بوک مهدیه گلرو

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: